کریم تر از یوسف

سیدبن طاووس (علیه الرحمه) عالم برجسته ی جهان تشیع و قله نشین بلندای معرفت، کسی که در فضیلتش همین بس که در شأن او گفته شده: بسیار به زیارت مولایش امام عصر(عج ) توفیق یافته بود تا آنجا که طنین صدای مبارک آن حضرت(عج ) را می شناخت و اگر در معابر می شنید، می فهمید که ایشان در آن مکان حضور دارند.

این سید بزرگوار، فرزند دلبند خود را پند داده و به او سفارش می کند که:

پسرم محمد! به هنگام بروز مشکلات و گرفتاریهای ایّام، به آستان مولا و مقتدایت امام زمان(عج ) پناه برده و از او طلب یاری نما. به خصوص در روز دوشنبه یا پنج شنبه حاجات و نیازهای خود را بر مولایت عرضه نما به این ترتیب که ابتدا سلام کرده و زیارت «سلام الله الکامل التام»(رجوع شود به مفاتیح الجنان) را بخوان، سپس با نهایت خضوع و فروتنی بگو:

« یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدّق علینا ان الله یجزی المتصدقین،تالله لقد آثرک الله علینا و ان کنّا لخاطئین، یا مولینا استغفرلنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین».

و در ادامه بگو ای سید و مولای من آن برادران یوسف بودند که پس از آن همه جنایات که در حق پدر و برادر خویش مرتکب شدند ، مورد رحمت و بخشش آنان قرار گرفتند. پس ما نیز اگر که در نزد خدا و رسول و پدران بزرگوارت رو سپید و پسندیده نیستیم، لیکن تو ای سرور ما! پس بزرگتری از یوسف که برادران خود را بخشید و مورد محبت قرار داد و سزاورتری از او برای کرم نمودن و بخشیدن ما.

و از اینگونه جملات بسیار بگو و به هر کلامی که خداوند بر دلت می افکند و بر زبانت جاری می سازد، صاحب خود را مورد خطاب قرار بده و التماس نما و حاجت خود را بخواه.

...و همانا که آن حضرت(عج ) به تو پاسخ خواهند داد.

(ترجمه کشف المهجة، ص ۲۳۰، نقل به مضمون)

اکنون در این عصر و زمان ما نیز به آن سید بزرگوار اقتدا نموده و با همان روشی که از وی آموخته ایم امام زمانمان را مورد خطاب قرار می دهیم که:

ای مولای ما! مگر نه آنکه تو کریمی هستی از خاندان کرم، هم آنانی که خوانْ سالار خوانِ کرم الهی بوده و خداوند سفره عطای خویش را بواسطه ایشان از ازل تا ابد گشوده است و مگر نه آنکه تو پرورده ی آن دامانی که «یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیما و اسیرا» همانانی که سفره ی اطعام گشودند بر مسکین تهی دست و بر یتیم بی کس و بر اسیر؛ آری اسیر و این اسیر کیست؟ مگر نه اینکه او دشمنی است که زره پوشیده، مرکب زین نموده، به نبرد شما آمده و و بر رویتان شمشیر کشیده است و در نبرد با شما اسیر گشته و اکنون نیز همچنان بر عناد خود باقی مانده و پای فشرده! چه اگر جز این می بود از بند رها شده و اکنون دیگر اسیر نبود. پس نه توبه کرده و نه دست از دشمنی با شما شسته. و چه بسا اگر دوباره فرصتی و شمشیری به کف آرد، شمشیر را از خون پاکتان سیراب سازد. اکنون این اسیر بر در سرای معرفت، دق الباب نموده و سر سفره فضل و احسان این خاندان میهمان گشته و عطایی سرشار -آنگونه که در خور کریمان است- باز گرفته و خرسند و حاجت یافته بازگشته.

و اینک ما مسکینی هستیم که دست هایمان تهی مانده و یتیمی که از پدر بزرگوار و سرپرست محبوب خود دور افتاده.

اما اسیر؟! نه!

هرگز نه دشمنی با شما در خیالمان گذشته است و نه با دشمنانتان دَمخور بوده ایم. و نه جز مهر و محبت شما مأوی داشته ایم.

پس ای کریم تر از یوسف! در این ساعت و همه ی ساعات، بر ما و بر همه ی شیعیان، تصدّق فرما و پیمانه ی کرم سرشار کن که:

انّ الله یجزی المتصدّقین.

/ 0 نظر / 12 بازدید